تبليغاتX
سال 1387 سال پرچم شیروخورشید ღ♥ღتولدی دوبارهღ♥ღ - ادیسون

ღ♥ღتولدی دوبارهღ♥ღ

با حرفی که میزنی صد در صد مخالفم. ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو حق داشته باشی حرفت را بزنی

دیروز خواستم یکمی بخوابم ، هنوز چشامو رو هم نذاشتم که ماهان اومد

بعدشم دوباره رفتم رو تخت...

اینقدی ماهان اومد و رو سر و کولم پرید تا مهیارم اومد....

ناهارشون رو که دادم ،رفتم رو تخت تا حداقل بتونم 1 نی نی بخوابم!!!!

فک کنم 10 دقیقه ای خوابیدم ، بعدم توی خواب عمیق ، یهویی صدای وحشتناکی اومد و جیغ بچه ها!!!!

سریع از جام بلند شدم، اینقدی هم تپش قلب و عرق کرده بودم، چون یک هویی از جام بلند شدم!!!

اومدم پایین دیدم بچه ها توپ رو زدن به لوستر و متأسفانه یکی از شمعی هاش شکسته و بر اثر

شکستن شمعی کنتور خونه پریده!!!

منم رفتم فیوز بالا رو زدم ، دیدم نه بابا هیچ خبری نیست

دوباره رفتم پایین و از کنتور اصلی فیوز رو زدم دیدم 1 لحظه برق اومد و دوباره کنتورمون پریده شد!!!!

گفتم: لابد فیوزمون مورد داره!!!

مثل همیشه رفتم سراغ جفعبه ابزار و شروع کردم به مهندسی!!!!

روز مهندسی در من هم اثرگذاشته بید!!!!

فیوزای قبلی رو همشو تعویض کردم و رفتم دوباره فیوز اصلی رو بزنم

دیدم خاک عالم چنان جرقه ای زده بید که!!!!

دیگه هم نه روشن شد نه هیچی!!!!!

اولش شوک بهم دست داده بید ، اما درکمال آرامش و خونسردی رفتم برای امیر زنگیدم!!

امیرم عصبانی شد و گفت: 1 سوزنو میندازی تو چاه ، اونوقت می گی برو دربیارتش!!!!

بعدم بهم گفته کرد ، چرا سرخود میری سراغ لوازم برقی!!! آخه تو از برق چی میدونی؟!!!

گفتم: ها!!!! توهین نکن !!! همیشه من درستش می کردما ، یادت نره!!!!

این دفعه حالا پیش اومده!!!!!

امیر گفت: زنگ میزنه برای احسان تا برقکار بیاره!!!!

تا احسانم که بیاد دیگه ساعت 4 شده بید!!!

ما هم توی اون مدت ، زیر نور اضطراری اوموراتمان را می گذراندیدیم!!!

برقکار که اومد تا فیوزا رو دید ، موهاش سیخ شده بید!!!

گفت: چرا دست آدم ناشی می دین!!!!

من گفتم: ناشی چیه طرف مهندس بیده!!!!

اون هم 1 توهین آبداری به جمیع تمام مهندسین نمود!!!

من هم چون بود و نبودم فرقی نداشته بید، آماده شدم همراه ماهان رفتم بازار

به مهیارم گفتم : شیطنت نکنه و حرف احسانو گوش بده....

بین راه پشیمون شدم عوض بازار خواستم برم ، پیش حنانه ...

رفتم خونه ی داییم اینا ، زنگ واحد حنانه اینا رو زدم ، هرچی زدم کسی در رو باز نکرد!!!

برای زن داییمم زنگیدم ، اونا هم جواب ندادن

توی دلم کلی بهشون فحش های خوشل دادم!!!!

بعدم رفتم یکمی خیابون شهریارپوری ویل گشتم!!!! 1 شال خوشل هم خواستم بگیرم ،

 اما پشیمون شدم

بعدم رفتم پاساژ شهریار...

کلی تو مغازه ها چرخیدم ، تا اینکه 1 دونه تاب و دامن خوشل دیدم

بعدم چون دلم خواست خریدم اونم نه یکی ، دوتا

مدلشم یقه ی تابش 1 نوار سبز داره ، توی دومی قرمز

دامنشم کوتاه بیده ، لبشم چین وداره با همون 1 دونه نوار همرنگ

خلاصه خوشمان آمده بید!!!

برای ماهان و مهیارم کفش خریدم

همیجوری در حال گشت زدن بیدیم که حوالی قصر یخی، آرین و حنانه را دیدم!!!

بعدم برای اینکه اذیتشون کنم ، به ماهان گفتم : وقتی علامت دادم با هم دیگه بگیم

پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!!!

بعدم آروم آروم رفتیم پشتشون و با هم دیگه ، من و ماهان بلند داد زدیم

پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!!

اون دوتا هم اینقده ترسیدن که در حال سکته بیدن!!!!!

بعدم کلی آرین دعوام کرد و گفت: آدم نمی شی نارسیس!!!!

از همه جالب تر آدمای اونجا بودن که کلی خندیدن!!!!!

یکمی پیششون حرفیدم که امیر تماس گرفت و گفت: کجایی؟!!!

منم خدا حافظی کردم و اومدم خونه...

خدا رو شکر برقمون خوب شد ، من که اومدم برقکار رفته بود ، اما احسان چون کارش تموم شده بود

موند کنار مهیار، امیرم که اومد پیش امیر موند و ....

من که اومدم ، امیر گفت: اینا ، همین خرابکار هیچی سالم نمیذاره تو خونه!!

به هر چی دست میزنه!!!

احسان یکمی شد رفت ، هرچیم اصرار کرردیم بمونه ، نموند...

منم تند تند لباسای خوشلم پوشیدم و به امیر گفتم شونصد تا ازم عکس بگیره

تو مدلای مختلف، دیگه آخراش امیر کم آورد و گفت: نارسیس بی خیال شو من کار دارم!!!!

امیر رفت بالا ، سراغ کارهاش ، منم پایین مشغول سرخ کردن سیب زمینی برای کوکو بیدم!!!

همینجورم هدفون گوشم و لباس خوشلمم تنم بید!!!!

و مشغول رقصیدن که دستم به دسته ی تابه خورد و کل محتویاتش پرتاپ شد رو سرامیک!!!!

اینقدی سریع همه چی ویل شد که من شوک شده بیدم!!!

امیراومد بیرون تا تابه ی پشت رو رو دید سرشو تکون داد با خشانت و گفت: خودت چیزی نشدی که!!

منم گفتم : نوچ!!!

بعدم گفت: حالا بشین تمیزش کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کلی خسته شدم تا روغنا رو طی کشیدم و کف آشپزخونه رو خوشل کردم

آهان کلیم خوش حال شدم که لباس تازم چیزی نشده بید!!!!!

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

  پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11:12 توسط نارسیسا |

پیوندها

1_شیخ امیر نیویورکی
2_این نه اون
3_ ایمان
4_ماماني عاشق
5_یاسمنگولا
6_امید
7_مهران اورجینال
8_حسام
9_مامان آرمین
10_نیلا
11_nsbh
12_پارمیدا
13_دنیا2
14_بهار
15_نیلوفر
16_نغمه
17_بهار 3
18_ کیشوند
19_زیبا
20 _لادن
21_مهربانو
22_آواز دو پرنده
23_افسون
24_دفتر خاطرات من
25_مهتاب
26_امیر
27_مرضیه
28_آشنا
29_آرش
30_بیتا
31_رویا
32 _من
33_محمد صبا
34_سعید1
35_سعید 2
36_آرمین
37_احد
38_الهام
39__روزبه
40_ترانه
ღ.•**•.Ar@sH.•**•.ღ41_
42_کیانا* احمد
43_شهاب
44_نیلوفر 3
45_نیلوفر 2
46_لیلی عاشق
48 _حمید رضا1
49_حمید رضا 2
50_رسپینا
51_پارسای میتیل
52_دینا
53_تیده آ
54_حسین و نگار
55_امیر و آذین
56_جوانه ی امید
57_سهیل
lonlinessisland_58
59_خانوم گل
60_سارینا
61_ لیلا
62_ژاماسب از آمل
63_لی لی
64_بامداد
71_بهنود1
72_بهنود2
73_روشنک
75_من ؛ تو ؛ ما
76_آزاده
77_رها
78_امیر متین
79_ققنوس
80_میلاد
81_آرمین 2
82_مسعود
83 _ایمان2
84_سامی
85_احمد
86_کولی
87 _میلاد2
88_سارا
89 _دلآرام
90_افسون 2
91_نیوشا
92_بهانه
93_امید2
94_فرشته
95_دخترک تنها
96_مهرداد
97_فاطمه
98_عباس کمالی
99_دو عاشق
100_خاطرات سنم
101_جوجو پرطلای آبجی
102_سعید4
103_سمیه
104_باباقور قوری
105_ایران سردرگم
106_شیرین
107_سپیده
108_عقیل
109_نرگس2
110_ladybird

RSS

POWERED BY: Blogfa
POWERED BY: Mihanblog