|
با حرفی که میزنی صد در صد مخالفم. ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو حق داشته باشی حرفت را بزنی |
دیروز صبح ، امیر هر چی به گوشیم زنگید و مسیج داد اعتنا نکردم، چند بارم خونه تماس گرفت، برنداشتم ، تا اینکه برام پیغام گذاشت
نارسیس ، قشنگ ، نمی خوای گوشی رو برداری؟
!!!!منتظرما
!!!نارسیسا، بیا دیگه!!!!بعد اینکه زور زدناش فایده نداشت ، دیگه نه تماس گرفت و نه مسیج
....بعدالظهر ، نسرین تماس گرفت که داره میاد پیشم
...من حدس زدم که امیر براش زنگیده و از اون خواسته که بیاد و خرم کنن
!!!!!!!!!نسرین که اومد ، همراهشم الهه هم بود
...بعد سلام و احوال پرسی اینا
....نسرین پرسید چه خبرا
!!!!!!!من گفتم
: هیچ!!!!اونم یکمی بحث سال نو و تغییراتی که توی خونه می خواد بده رو کشید
و از ما نظر خواست که خوبه یا نه
!!!بعدم بهم پیشنهاد داد که پرده ها و مبلمان خونه رو تعویض کنم و به روزش کنم
اما من گفتم
: حوصلشو ندارم خوبن!!!!اونم پرسید چرا حوصله نداری و کم کم حرفمون کشید به امیر
!!!!اونم اومد منو گرفت تو بغلشو موچم کرد و گفت
: نارسیسا ، امیر، خیلی دوست دارهممکنه گاهی وقت ها
1 چیزی بگه ، که دلایل خودشو داره اما از دوست داشتن تو کم نمی شه که!!!!بعدم من بهش گفتم
: امیر براتون زنگیده!!!اولش سکوت کرد و بعدم گفت
: آره!!!یکمی حرف دیروزم شد و کارخونه و کتایون
!!!!نسرین گفت
: نگران نباش ، پدر امیر حواسش به همه چی هستو مطمئنا" نمیذاره بعد 9 سال همه چی از بین بره و...
فقط به خاطر یک سری مسائل حرفی نمیزنه و سکوت می کنه
!!!!من گفتم
: چرا کتایون تا 1 دعوا می شه حرف کارخونه رو می کشه وسط!!!!نسرینم گفت
: ولش کن بابا ، کتایون خواهر زداده ی من مگه نیستمن همون اول با احسان کلی بحث کردم که این همه دخمل خوب ، تو فامیل زن نگیر
!!!اما حرفمو گوش نداد و پاشو گذاشت تو
1 کفش که فقط کتایون،الانم داره چوب بی فکری خودش رو می خوره!!!
بعدم گفت
: کتایون اگه خوب باشه ، مادرش نمیذاره!!!!الهه هم یکمی حرف عکسو پیش کشید که عکسم چیزی بود که کتایون حرفشو زد
!!!بعدم گفت
: چند وقت پیش رفته بود کرج ، از احسان خواست عکساشو بگیرهبعدم که اومد به احسان گفت
: چقدر پولشون شده و خواسته حساب کنهاما احسان عصبانی شد و گفت
: 1 بار دیگه از این چرت و پرت ها بگی من میدونم و تو!!!!به خاطر همین پول عکسو نداده
!!!بعدم آخه اینقده پولش کمه آدم خندش می گیره که بگه
!!!!غروب که امیر اومد و سلام کرد،
1 نگاه بهم کرد تا اوضاع دستش بیاد که هنوزعصبانیم یا نه
!!!!منم خواستم مثل صبح خودمو عصبانی نشون بدم که خندم گرفت
!!!!امیرم اومد بوسم کرد و از تو کیفش
1 بسته درآورد تا بازش کردکلم شد
8 تا!!!!!!اینقده تو دلم حرص خوردم
!!!!آخه به تو صیه ی نسرین برام
1 ست دست بند و انگشتر خرید!!!!اینم عکسش:

بعدم گذاشت تو دستمو ، نسرین و الهه گفتن
: خیلی خوشله!!!اما من حرفی نزدم
!!!!امیر رفت بالا لباساشو دربیاره، منم رفتم پیشش ، بعدم گفت
: چرا اینو خریدی؟!!!امیر پرسید زشته
!!!من گفتم
: منظورم به قشنگی یا زشتیش نیست، منظورم اینه که من طلا دوست ندارم!!!!تو می خری منم ، مستقیم میذارمش تو گاو صندوق
!!!!چرا الکی پول اینا رو میدی
!!!بعدم برای آشتی کردن یعنی اینا لازمه
!!!!بدون اینم آشتی می کردیم!!!بعدم گفتم
: دیگه تو مراسم ، تو دعوا ، تو هیچ مناسبتی برام کادو نخر!!!امیر با تعجب نگاه کرد و بعدم خندید و گفت
: آهان تفلدم نزدیکه ،واسه اینکه چیزی برام نخری پیش پیش اینو می گی!!!
من گفتم
: نه !!! برای تفلدت می خرم ، اما برای من دیگه هیچی نخر لطفا"!!!!امیر اومد بغلم کرد و گفت
: باشه هر جور راحتی، بعدم گفت: چرا صبح گوشی رو نگرفتی؟!!چرا این چیزا رو نوشتی
!!!کسی حق نداره به دخمل گل من تو هین کنه
!!! من اجازه نمیدم!!!گفتم
: آره اجازه نمیدی!!! معلومه از کتایون!!!امیر گفت
: کتایون بحثش جداست اونو قاطی نکن ، اگه تو هم بخوای مثل اون باشی که فرقی بین کاردرست و نادرست وجود نداره که
!!!!!نسرین اینا می خواستن برن خونه ، اما به اصرار من و امیر موندن
امیرم رفت دنبال پدرش و اونو آورد
...منم برای شام کشک بادمجون درست کردم و شامی و مرغ سوخاری
...اینم از کشک بادمجون
....
من که خیلی دوستش دارم ،بچه ها هم همین ، اما امیر می گه روغن زیاد داره خوشش نمیاد
!!!اما
1 چیزی شده بید!!!!برای شام امیر با احسان تماس گرفت تا اونا هم بیان
دیگه اونا هم اومدن و من و کتایونم با هم آشتیدیم
!!!فک کنم امروز اولین کار کتایون خریدن ست انگشتر و دستبند می باشد
تابلو معلومه
!!!!!موقع خوابم ، امیر منو برد به سمت خودش ، جوری که صورتم مقابل صورت اون قرار گرفت
و یکمی موچ و
....امید جونم وب نزدی که؟
!!!!مرغ ترشم ، نوع سبزی معطره که با گردو و انار و آلو و
... باز نیدونمچه چیز میز دیه قاطیش می کنن و میریزن کنار مرغ
خیلی هم خوشمزست!!!
فک نکنم اونورا از این سبزی ها باشه چون محلین
!!!!بعدم بحث کارخونه مفصل
1 وقت دیه می نویسم الان اینقدی خستم دلم می خواد سیر سیر بخوابماما تفاوت احسان و امیر خیلی زیاده!!!
احسان خیلی بی خیاله خیلی!!! در ضمن اهل رفاقت و دوست و...
اما امیر بر خلاف احسان هم منظمه ُ هم وقت شناس
اگه احسان بگه ساعت ۶ میام دنبالتون ، تا ساعت ۱۰ می کارتتون تازشم
اگه اونقت یادش بمونه که بیاد!!!
اما امیر وقتی گفت: ۶ دقیقا" همون لحظه میاد!!!!
قبلنم خصوصیات اخلاقی امیر رو گفتم که چجوره !!
گاهی وقت ها من لقب هیتلر رو بهش میدم!!!!
چون عین اون مستبد و منظمه!!!!
اهل رفاقت و دوست بازی هم نیست، با هرکسی هم دوستی نداره
یکسری دوستای به خصوص خودش رو داره
اگرم کتایون گیر میده به کارخونه و حرص می خوره منظورش واقعا" کارخونه نیست
چون چیزای بالاتر و قیمتی تر از کارخونه هم هست!!!
فقط از این اختلاف اخلاقی امیر و احسان لجش درمیاد
و چون از احسان رضایت نداره لجشو سر من خالی می کنه!!!!
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:36 توسط نارسیسا
|
