|
با حرفی که میزنی صد در صد مخالفم. ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو حق داشته باشی حرفت را بزنی |
سه شنبه ، بعد ناهار رفتم یک کوچمولو بخوابم
که
1 مسیج برام اومد، بازش کردم دیدم آساناستخط جدید گرفته ، مسیج داد تا من شمارشو بدونم
...چون خواب داشتم جوابشو ندادم ،
1 نی نی خوابیدم و بلند شدمکارامو کردم و به مهیار املاء شبشو گفتم ، بعد اون رفتم سراغ گوشیم
برای آسانا مسیج دادم که تفلیک بابت خط جدید
...بعدم خواستم شمارشو
save کنم ، عوض شماره های آخرش بنویسم 85 ، نوشتم 58!!!!از اونجاییکه آسانا سر کارش بود و میدونستم الان حسابی سرش مشغوله
و اگه مسیج بدم کلی عصبانی می شه
!!!شیطنت کردمو کلی براش جوک و عقشی فرستادمو تک زنگ زدم
...اولش برام
1 مسیج خالی ایمد ، بعد اونم برام دوباره مسیج قدیمی جوک اومد!!!!اینقده تعجب کردم
!!!آخه آسانا و سارا محاله مسیج بازی کنن
!!! اونم جوک بفرستن!!!!!یکمی شد براش نوشتم حالت گرفته شد خواهرجون
!!!!برام مسیج اومد خوب که چی؟
!!! شما؟!!!!!!خدای من ازترس یخ کردم ، رفتم شمارشو دوباره چک کردم ، دیدم خدای من
!!! عدد های آخرشوعوضی تایپیدم
!!!!براش مسیج دادم که
sorry شماره رو اشتباه نوشتم و عذر خواهی کردم!!!دوباره برام مسیج داد ، خوب با هم آشنا می شیم الان؟
!!!!!من جوابشو ندادم ، چند بار هم تماس گرفت ، برنداشتم
...تا اینکه امیر اومد ، من به امیر گفتم که آناهید، حنانه اینا رو دعوت کرده ، برای منم زنگیده
که برای شام بریم اونجا
!!!!امیر همون اولش زد تو ذوقم و گفت
: بی خود !!!!! من از بابک خوشم نمیاد!!!!من گفتم
: زشته آخه !!!!! می خوایم چند دقیقه بشینیم و بیایم ، می تونی یکمی تحمل کنی!!!!امیر گفت
: من نمیام خودت برو!!!!!بعدم رفت سراغ کاراش
...دوباره که ایمد پایین ، من چای دم دادمو داشتم کتاب می خوندم
...که صدای گوشیم دراومد، رفتم نگاه کردم ، دیدم دوباره همونه
..مسیجش رو باز کردم، دیدم نوشته خوبی عزیزم
!!!!کلی به خودم لعنت فرستادم که چرا موقع نوشتن شماره دقت نکردم
!!!!موقع خوردن چای هم برای امیر تعریف کردم ، اونم گفت
:گوشیتو خاموش کن، چند روزی بی خیال می شه!!!!
منم خاموشش کردمو رفتم
1 سیم کارت دیگه گذاشتم...دوباره اومدم کنار امیر ، اولش خیلی آروم آروم و با لحن ناناز ازش خواستم
کوتاه بیاد و بریم شب خونه ی آناهید
!!!!اما امیر گفت
: نارسیس!!! من 1 بار گفتم: از ش خوشم نمیاد!!!بعدم گفت
: میخوای خودت تنها برو ، اما پای منو وسط نکش!!!!چون تحمل جایی رو که خوشم نمیاد رو ندارم
!!وقتی دیدم زور زدنای من بی فایدست ، قهر کردم
!!!!اونم چند بار با هام حرف زد و دید من محلش نمیذارم ،
بلند شد رفت
1 طرف دیگه نشست و زیر لبم گفت: به درک!!!!منم بچه ها رو آمادشون کردم و خودم تنها رفتم خونه ی آناهید اینا
!!!!موقعی که داشتم سوار ماشین می شدم، امیر گفت
:مراقب باش،تند نرو!!!من جوابشو ندادم واخم کردم
...خونه ی آناهیدم فقط خودمون بودیم ، شلوغ پلوغ نبید
!!!!وقتی که رفتم داخل ، دیگه چون تنها بودم همه خبر امیر رو گرفتن ، منم گفتم
: خستست نیومد!!!!آرین گفت
: جو ن خودم داره چاخان می کنه، با هم دعوا افتادن!!!من یه چش غرّه ی تپل اومدم و رفتم یه کناری نشستم
آرین تماس گرفت برای امیر و ازش پرسید که چرا نیومدو یکمی شوخی اینا
....یکمی با حنانه شوخی کردم، بابا از دهان این دخمل هیچی بیرون نمیاد
!!!!آخرش باید از آرین بپرسم تا از جزئیات با خبر بشم
!!!!!بزنم به تخته جفت شون این رو به اونرو شدن خوبه
فقط خدا کنه حنانه گذشته رو سعی کنه کمتر بهش فکر کنه، تابیشتر بتونه به آرین نزدیک بشه
...آیرین چند بار اذیت کردو لپمو کشید ، گفتم
: نکن ، گوش نداد بار آخری 1 جیغ محکم کشیدم!!!اینقدی که آرینو کل آدمای اونجا دچار برق گرفتگی شدن
بعدم باباییم با تعجب نگاهم کرد و گفت
: نارسیس !!!!!!مامنمم به طرفداری از آرین سرم داد کشید که چی شده حالا
!!!!!اینقدی همه طرف آرین رو گرفتن ، خواستم
1 لحظه بلند شمو کلشو از تنش جدا کنم!!!!اما خودمو کنترل کردمو خشانت به خرج ندادم
!!!!!!!وقتی اومدم خونه ، امیر بس که خسته بود ، روی یکی از کاناپه ها خوابش برده بود
!!!منم از بس مهربونم اینقده درو دیوار و کمد و اسبابو بهم محکم زدم تا اینکه امیر از جاش پرید
و گفت
: چه خبرته مزاحم!!!!بعدم بلند شد رفت بالا رو تخت
!!!بعد اینکه بچه ها خوابیدن ، دوباره اومدم اتاقمون اینقده سر و صدا دادم
شونصد بار اشتباهی خوردم به تخت و کمد و دیوار
!!!!!!آخرش امیر بلند شد و گفت
: تو مثل اینکه تنت می خاره!!!بعدم گفت
: 1 بار دیه صدا بشنوم از پا آویزونت می کنم نارسیس!!!دیروز تهمینه خانوم اومد تا برام مواد اولیه بعضی از غذا ها رو آماده کنه تا موقع پخت و پز گیر نیفتم
!!!موقع ظهر امیر تماس گرفت و گفت
: آماده بشم تا باهاش برم واسه زدن سند ویلا...منم لج کردمو گفتم
: نمیام!!! نمی خواااام!!!بعد خداحافظیمون امیر اومد خونه ، منم هنوز آماده نشده بودم
...1
داد محکم کشید رو سرم احمق خانومک زود باش اگه امروز نریمتا بعد عیدم نمی شه دیگه پیداشون کرد
من یکمی موس موس کردم ، که دیه امیر خشماگین تر شد
و مشتشو محکم کوبید به دیوار، اینقدی که فک کنم دیوارمون
8 اینچ سوراخ شده بید!!!!!!منم از ترس جونم ، آماده شدم تا با امیر برم
البته قبل از آماده شدن دلم برای دستش کباب شده بود، خواستم بیام دستشو موچ کنم
که اون چنان خشانت بار نگام کرد که ترجیح دادم لباسمو بپوشم
...تو ماشینم اولش سکوت اینا گذشت ، تا آخرش امیر گفت
: نارسیس،چرا زور باید بالای سرت باشه آخه!!!!!!!
بعدم گفت
: با رفتار های مسخرت برای آدم اعصاب نمیذاری که!!!!!بعدم لبخن و مهربانی
و منم خرشدم زود زود
!!!البته موقع برگشت دوباره دعوا افتادیم
اما بازم آشتی کردیم
!!!!!دیروزم از دست مزاحمه خلاص شدم چون دیه خبری ازش نشد
....دیشب سریال بی صدا فریاد کن تمام شد
آی که چقدی چرت و پرت بید
!!!البته من که گذرا دیدمش ، اما مهیار عاشق سریال ها و مسابقات
tv شده مدتیبعد تموم شدنش ، شروع به گریه کرد و گفت
: چرا سریال ها تموم می شن!!!!!بعدم گفت
: تا الان دو تا فیلم از دستم پریده!!!!من گفتم
: کدوما!!!!مهیارم گفت
: یانگوم و بی صدا فریاد کن!!!! بعدم گفت: اگه بانو جمی هم تموم بشهمن بخت بخت می شم!!!!!
کلی خندیدیم به حرفش
!!!!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 10:4 توسط نارسیسا
|
