تبليغاتX
سال 1387 سال پرچم شیروخورشید ღ♥ღتولدی دوبارهღ♥ღ - حشرات

ღ♥ღتولدی دوبارهღ♥ღ

با حرفی که میزنی صد در صد مخالفم. ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو حق داشته باشی حرفت را بزنی

بالا نوشت تر تر:

اکشال نداره آقای فرهنگی ، ما  از طرف خودمون می بخشیم

برای آدما و فهم و شعورشون ارزش قائل بشین لطفا"!!!!

همیشه نیمه ی خالی رو نبینیم ، عوض اینکه از اون دید بررسی می کردین

می تونستین اینطور برداشت کنین ۱ جو خودمونی و صمیمیه

که همه خدا رو شکر ظرفیت و جنبشونم بالاتر از این حرف هاست!!!!

وب خونوادگی اینجوره دیگه یا شایدم من فکر می کنم اینجور باشه

در مورد سیاست و ایرانی بودنم که گفتین اشاره نکردم

من از اعتقادات خودم تحت هر شرایط می نویسم و دفاع می کنم

چون شما منو با دید خوبی ندیدین به نظرتون اومد نوشته هام با این دو مورد منافات داشته و داره

اگر نوع برداشت تون به موضوع فرق می کرد شاید ایرادی به تداخل این موضوعات بهم نمی دیدین

اگر روزی بدونم نو شته هام تاثیر منفی به آریایی بودن یا هر چیز دیه ای میذاره

مطمئنا" حذفشون خواهم کرد......

لطفا"  جای دیه و وب دیه ای رو خوندین زود قضاوت نکنین

شاید اون فرد لابه لای پستهاش هدفی رو مد نظر داشته باشه

فقط کافی عوض سطحی نگری به عمق نوشته پی ببریم

امید جونم وبت چی شد!!!!!!

امروز خواستم آپ کنم فرصت نمی شه

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووس عالمه

بالا نوشت تر:

در مورد غلط املایی اینقدر زیاده که حوصله ی ویرایش نمی داریم

البته بیشترشم به خاطر کیبوردمه ...
 اون شعر رو خودمم کاملشو می دونستم اما دقت کرده باشین نوشتن جملات

 من به صورت عامیانه و خودمونیه
و اون شعر ر.و خواستم به صورت عامی تر بنویسم
بعدم اینکه کی راه راست رو می تونه تشخیص بده و کی بد به عهده ی خوانندست
من تا الان یادم نمیاد تو نوشته هام رفتار نامانوسی رو تبلیغ کرده باشم

 و از کسی خواسته باشم برای انجامش

شما می گین در مقام توهین نبود ، اما شما به من لقب هرزه و ترویج هرزگی دادین!!!!!

بالا نوشت:

بابا حدس هاتون همه اشتب بیده

از همه جالب تراینه که رفتین تا  بچه دار نشین بیده!!!!!!!!!!

بابا کار ما اصلا" توی این تریپ حرف ها نبیده

بهترین کار اینه که حدس نزنین و بی خیال شین

*** دخنرک جونمقربونت برم خانومی

  از اسپری خوشم نمیاد هم از بوش ، هم اینکه لک می کنه

سرخ کنمونم تفال بیده  سفید آبیazura

بعدم تایمر داره که هیچ وقت استفادش نمی کنم

چون همون اول افتادو خراب شد

 آسانسور  هم نوداره

***بترس از آنکه تأییدت می کند نه آنکه تکذیبت می کند!!!!!! از نارسیس کبیر!!!!!

یک شنبه برای ناهار بچه ها خواستم غوره بادمجان و مرغ بپزم....

بعدم مرغا رو انداختم داخل سرخ کن و خودمم مشغول صحبت با مامی

که یهو جیز جیز جیزو دود !!

نگاه کردم سمت آشپزخونه دیدم واویلا اینقدی دود کرده که چشم چشمو نمی بینه!!!!

سریع گوشتارو در آوردم ، بعدم پنجره ها رو باز کردم تا هوا بیاد داخل...

خوشبختانه 1 طرف گوشتا سوخیده بید!!!

بعدم فک کردم بچه ها عمرا" اگه بفهمن که چه خبره ، همون رو انداختم داخل خورشتشون!!!

اونا هم که اومدن و براشون غذا رو کشیدم و آوردم!!!

هر 1 دونه که می خوردن نق میزدن که این چقدر تلخه آخه!!

منم گفتم: کجاش تلخه غذا به این خوبی!!!!

بعدم گفتم: حتمی به خاطر بادمجوناست !!!! این فصل بادمجونا یکمی تلخن!!

اون بیچاره ها هم خوردنو بعدم منتظر وایستادم تا ازم تشکر کنن!!!

مهیار گفت: دستت درد نکنه اما ماهان گفت: غذات سوخیده بید!!!!

بو می داد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

غروب که امیر اومد ، ازم پرسید شناسنامه ام کجاست ، برای زدن سند ویلا...

منم رفتم داخل کمد ، گاو صندوقمون داخل کمده

آهان وقتی وارد کمدمون می شیم شیشکی نمی بینتش ، سیکرته!!!!

به هر حال رفتم شناسنامه رو درآرم که از تو wc اتاقمون یک سوکس چاق و چلّه اومد بیرون!!!

منم تندی رفتم بالاترین قسمت کمد

و هی پشت هم جیغ کشیدم!!!!

اینقدی که امیر بدو بدو اومد بالا و گفت: چی شد!!!

منم سوکسه رو بهش نشون دادم

اونم گفت: محاله بکشتش!!!!

بعدم رفت پایین و برام جارو آورد و گفت: خودت خلاصش کن!!!

اولش کوکچولو گریه کردم تا دل سنگش به رحم بیاد، اما هر چی زور زدم فایده نداشت

تا اینکه جارو رو برداشتم و رفتم گوشه ی اتاق د نبال سوکس ،

 اینقدر به تختمون ضربه زدم تا از اونطرفش در ایمد

بعدم شونصد بار محکم زدم روش

حالا هر ضربه ای که من میزدم ، عوض اینکه بخوره به سوکسه ، می خورد اینور و اونور

امیرم دستاشو به کمرش زده بود و پشت هم می خندید!!!

و می گفت: بزن تو سرش ، چرا درست جارو رو نمی گیری دستت ،

بعدم بهم گفت: چشات آستیگماته لابد!!!!

من که حرصم در ایمد واقعی، محکم زدم به سوکس ، اینقدی که محتویاتش هم ریخت رو موکت!!!!

بعدم که کشتمش ، امیر حسابی دست زد و اومد بوسم کرد و گفت: زنده باد نارسیس قهرمان!!!!

برای مهیار کلی تحقیق انجام دادم بابت درس آزاد کتاب بخوانیم!!!

آخرش وب آرمین گل رو باز کردم و درمورد اخوان ثالث نوشتم...

از همه بد تر شاممون بود ، برای شام کتلت می پخیدم که احساس کردم چیزی روی مو هام راه میره،

سرمو که تکون دادم 1 عنکبوت افتاد توی روغن داغ و سوخید!!!!!!!

مجبور شدم همه ی کتلت ها رو بریزم دور دوباره درست کنم...

ببینین کتلتام اینقده خوف شده بود... نه وا رفت نه سوخید نه پخید!!!!

عسکشم براتون نمیذارم جیز شه دلاتون!!!!!

بچه ها که خوابیدن ، من و امیرم یکمی بیدار موندیم ، حرفیدیم...

تمام مدتی که امیر صحبت می کرد ، منم عین گنجیشکای تیر خورده ی بال شکسته ی

 زخمی تو برف مونده بی غذای

اسیر بخت بخت بینوا نیگاش می کردم!!

موقعی که امیر جدیه اصلا" نمی شه باهاش شوخی کرد ، تحت هیچ شرایطی!!!!

به خاطر همین ، منم وقتی اون بحث های .... می کنه جدی می شیم و خشن!!!!!!!!!!!!!!!!

صبح با هم رفتیم کارخونه ، امیر ازم قول گرفت که اینور و اونور نرماااااااااااااااااااااااااااااا

منم قول دادم که جایی نرم....

یه کوچولو اومدم نت ، بعد اونم خودمو به بازی مشغول کردم

امیرم که کارش خلوت تر شد، اومد آمار های ماه بهمنو نشونم داد و گفت : اگه کار نداری

ببر تو اکسل (excel )...

منم هر چی گفت: اجرا کردم ، خدای من این دو ماه خیلی نزول داشته......

بعدم که شیفت صبح تمام شد، همه رفتن برای ناهار...

امیرم اومد پیشمو ، حسابی از نتیجه ی کار خوشش اومد و گفت:

نارسیس آخرش باید بیای پیش خودم...

بعدم سیستمو خاموش کرد و رفت از تو کشوی میزش 1 بسته ی خوشل در آورد و

دستاشو گذاشت دور گردنمو لپمو موچ کرد و گفت: روزت مبارک بانو!!!!

اینم تصویر موچول شده تا برادران و خواهران عزیزمنحرف نشون

بعدم خودش بسته رو باز کرد و از توش 1 گردنبند درآورد و خواست بذاره دور گردنم

منم اینقدی وول وول خوردم که امیر گفت: تکون نخور وگرنه گازت می گیرماااااااااااااااا

که یهویی صندلی از عقب ول شد و افتادم زمین!!!!

امیر کمکم کرد و گفت: چیزیت نشد که؟!!!

منم گفتم: نه !!! اینقدی شونم و تنم درد گرفت ...

بعد از اینکه بلند شدم امیر رو بوسش کردم و ازش تشکر کردم

فک نمی کردم چیزی شده باشه ، اما صبح که بیدار شدم متوجه شدم شونم کبود شده!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد اونم با هم رفتیم بیرون ناهار بخوریم...

ناهارمون رو که خوردیم ، موقع برگشت چند جایی رفتیم که سیکرت بید!!!!

آی خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ممنونم ازت بابت همون چیزی که انجامش دادی

خداجونم ،بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس عالمه

بعد اونم دوباره ایمدیم کارخونه ....

تو مسیر اومدن اینقدر ذوخ ذوخ کردمو رقصیدم تو ماشین ، که حواس امیر پرت شد چنان ترمزی گرفت

که من مثل توپ قل قل خوردم زیر صندلی!!!!!

در جا امیر وایستاد ، بعدم دستاشو گذاشت رو فرمون و از اون نگاه های خشماگین بنده کش

جوجوکش بهم کرد که من عین دخمل خوف نشستم روی صندلی تکونم نخوردم تازشم از همه مهم تر

کمربندمم بستم!!!!!

وقتی رسیدیم کارخونه،

امیر رفت دنبال کارهاش ، منم یک کوکچولو خوابیدم ، کار امیر که خلوت تر شد

رفتیم یکمی اطراف کارخونه دور زدیم ، منم از رودخونه کلی عکسیدم

این همون رود خونست که من افتادم توش

اون کناریم عکس شونمه...

دیگه تا بیایم خونه ساعت 5 خوردی شده بود،

نسرین جون طبق معمول زحمت کشید و از بچه ها نگهداری کرد، درضمن

آذر خانومم اومده بود برای نظافت ...

ما هم که اومدیم آذر خانوم رفته بود ، نسرینم یکمی نشست پیشمون

یکمی قربون مربون امیر و من رفت

البته بیشتر قربون امیر رفت تا من!!!!!

اومدم خونه ، یکمی از مهیار علومشو پرسیدم، بعدم که دیدم خوب جواب نداده

دوباره اصرار کردم که بره بخونه ، البته این کتاب کمکیه .........

علوم درسیشو بلد بود ، اینو همینجوری گرفتم تا یکمی مخش راه بیفته....

بعد شامم که بچه ها خوابیدن ، ایمدم کنار امیر

امیر هدفون گذاشته بود تو گوشش ، داشت موزیک گوش می داد

منم که اومدم گرفت تو بغلش و هدفون رو گذاشت تو گوشم

منم احساساتم به قلیان افتاد و اکشی شدم!!!!

بعدشم از امیر بابت روز خوبی که داشتیم تشکر کردم ،

همچنین بابت همون موضوع که به خواست خدا انجام شد...

ببخشید که نمی تونم بگم چیه!!!

ریز ترین دیالوگ ها چیزای طبیعی و پیش پا افتادست

که حتی بین دو تا دوست و معشوق هم ممکنه رخ بده

اینقدر مسخرست که گفتنش چیز خاصی نیست!!!

اما این موضوع جزو سیکرت های زناشویی من و امیر می باشد

که خانواده هایمان هم نمیدانند!!!

به خصوص اگر پدر امیر ، بویی ببره اول منو که مسببشم قیمه قیمه می کنه

 دوم امیر رو استیک می کنه!!!!

بعدم جفت مون رو خوراک لاشخورا می کنه!!!!

Sorry

Sorry

Sorry

Sorry

نمی شه گفت موضوعشو ، فقط اول از خدای مهربونم ممنونم که بهم این فرصت رو داده

تا بتونم به آرزوم برسم!!!!

دومم هم از امیر نازنینم ممنونم که اگر لطف اون نبود محال بود ، رؤیای من انجام پذیر می شد

بوووووووووووووووووووووووووس فت و فراوون کیلویی درهم قلمبه ی شوپول شوپول !!!!!!

جناب فرهنگی؟!!!!!!!

سلام گلم خوبی؟

چیزی که توی کامنت تون بیشتر از همه نظر منو جلب کرد سطحی نگری و دید بچگونتون بود!!!!

از نظر شما روابط یک زن و شوهر محرمانست!!!!!

اما از دید من ،چیزی محرمانست که کسی نتونه حدس بزنه و بدونه چه خبره!!!!!

ازدواج مفهموش مگه چیه!!!!!

از نظر شما محرمانست!!!

اما از نظر من این یکی از بدیهیات و پیش و پا افتاده ترین اتفاقیه که بین هر زن و شوهری

 اتفاق میفته !!!!!!

موضوعات مهم تر از اونه که می تونه محرمانه بین یک زن و مرد بمونه بدون اینکه

 کسی از اون سر در بیاره!!!!

هر چیزی دو کارست!!!!!

هم استفاده ی مفید

هم استفاده ی نادرست

با توجه به کامنت شما پس ماهواره هم نباید باشه چون ممکنه که عوض دیدن کانال های مفید ،

مردم برن سراغ کانال های سک سی

پس حتی چاقو هم نباید باشه چون عوض پخت و پز ممکنه که

آلت قتاله محسوب بشه!!!

اگر گذاشتن عکس نصفه نیمه ی من باعث انحراف می شه!!!!

پس نباید کانال های فشن و مد و غیره هم وجود داشته باشه

چون ممکنه تمامی جوون های پاک و بی گناه و معصوم مفسد بشن و برن جهنم

واویلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

حتی نباید فیلم هم ساخته بشه، چون ممکنه توی اون فیلمه آقاهه خانومه رو موچ کنه

 اونوقت یکی 18 برابر شه

حاشا، حیا کن

نوشتن یک هنره، یکی توی سیاست بکارش می بره

یکی توی اشعار و یکیم توی خاطرات

پس نباید همدیگه رو محکوم کنیم و بهمدیگه پسوند و پیشوند بزنیم چون متفاوت از ما می نویسن!!!

نریم نخونیم، ولی قضاوت هم نکنین!!!!!!

من معتقدم

هر کسی نقش خویش بیند درآب

هر کسی نقش خویش بیند درآب

هرکسی نقش خویش بیند درآب

3 بار نوشتم تا تأکییدی باشه به اونایی که مثل شما فکر می کنن

هر کسی نقش خویش بیند درآب

هر کسی نقش خویش بیند درآب

هرکسی نقش خویش بیند درآب

دوباره می نویسم تا بیشتر تا کیدد کنم روش!!!

کسی که خلافکاره ، همه رو مثل خودش مجرم می بینه!!!

کسی که دروغ گوئه ، همه رو دروغ می بینه!!!!!

کسی که هرزست، همه رو هرزه می بینه!!!!!

کسی که دزده ، همه رو دزد می بینه!!!!!!

کسی که فاسده، همه رو فاسد می بینه!!!!!

.................................................. 

هر کسی نقش خویش بیند درآب

هر کسی نقش خویش بیند درآب

هرکسی نقش خویش بیند درآب

عجبا که شما دم از روشن فکری میزنین اما طرز تفکرتون عین این حکومت خودکامه و طالبانیست!!!!!

برادر من خواننده های وب من دو جورن یکی مثل شما که با خوندن وب من

 به دلیل های روانی ممکنه دچار انحراف بشن!!!

نوع دوم هم اونایی هستن که می شینن مطالب منو می خونن

و 1 تجسم شیرینی از زندگی زناشویی پیدا می کنن

و همین هم کمکشون می کنه تا بعد ها در مراحل انتخاب همسر و زندگی مشترک

دقت کنن و ....

من نمی تونم به خاطر اون اندک بیمار روانی که با خوندن وبلاگ من دچار تهیج و

افکار مسموم می شن

اون بیشمار دوستمو نادیده بگیرم که خیلی چیزا یاد می گیرن

و خیلی چیزها به من یاد میدن

کار شما یک طرفه به میدون رفتنه و حکم دادن یکطرفست

اینم آخر حرفام!!!!!

اگر حکم باشه مست گیرن

در شهر هر آنچه هست گیرن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من با اجازت کامنتت رو پاک کردم

دلایل خاص خودمو داشته و دارم

شما می تونین خیلی راحت با زدن ضربدر وب منو ببندین و دیگه نخونین

اگرم خوندین و نظرتون رو گفتین ممنون

اما اجازه ندارین به خواننده های وب من تو هین کنین

و فک کنین همه مثل شما فکر می کنن و رفتار می کنن!!

ببین نخواستم جوابتو بدم ، اما اینقدی سریش شدی مارو به حرف آوردی!!!!!

   پاینده ایـــــران آریـــــایـــــی

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 9:41 توسط نارسیسا |

پیوندها

1_شیخ امیر نیویورکی
2_این نه اون
3_ ایمان
4_ماماني عاشق
5_یاسمنگولا
6_امید
7_مهران اورجینال
8_حسام
9_مامان آرمین
10_نیلا
11_nsbh
12_پارمیدا
13_دنیا2
14_بهار
15_نیلوفر
16_نغمه
17_بهار 3
18_ کیشوند
19_زیبا
20 _لادن
21_مهربانو
22_آواز دو پرنده
23_افسون
24_دفتر خاطرات من
25_مهتاب
26_امیر
27_مرضیه
28_آشنا
29_آرش
30_بیتا
31_رویا
32 _من
33_محمد صبا
34_سعید1
35_سعید 2
36_آرمین
37_احد
38_الهام
39__روزبه
40_ترانه
ღ.•**•.Ar@sH.•**•.ღ41_
42_کیانا* احمد
43_شهاب
44_نیلوفر 3
45_نیلوفر 2
46_لیلی عاشق
48 _حمید رضا1
49_حمید رضا 2
50_رسپینا
51_پارسای میتیل
52_دینا
53_تیده آ
54_حسین و نگار
55_امیر و آذین
56_جوانه ی امید
57_سهیل
lonlinessisland_58
59_خانوم گل
60_سارینا
61_ لیلا
62_ژاماسب از آمل
63_لی لی
64_بامداد
71_بهنود1
72_بهنود2
73_روشنک
75_من ؛ تو ؛ ما
76_آزاده
77_رها
78_امیر متین
79_ققنوس
80_میلاد
81_آرمین 2
82_مسعود
83 _ایمان2
84_سامی
85_احمد
86_کولی
87 _میلاد2
88_سارا
89 _دلآرام
90_افسون 2
91_نیوشا
92_بهانه
93_امید2
94_فرشته
95_دخترک تنها
96_مهرداد
97_فاطمه
98_عباس کمالی
99_دو عاشق
100_خاطرات سنم
101_جوجو پرطلای آبجی
102_سعید4
103_سمیه
104_باباقور قوری
105_ایران سردرگم
106_شیرین
107_سپیده
108_عقیل
109_نرگس2
110_ladybird

RSS

POWERED BY: Blogfa
POWERED BY: Mihanblog